نویسنده : شیوای شرق
نامه ی شهروند کوچک برای نماینده های مردم در مجلس نمایندگان. مهربانی کرده این نوشته را در تارنمایی انترنیتی روزنامه ی ماندگار بخوانید
www.mandegardaily.af
اختیار نمایندگان مردم به دست کیست؟
نامه به آنهایی که زیر یک سقف همدست شده اند تا آزادی ما بمیرد و ما گرسنهگان سیاه بخت قرن باشیم. به آنانی که در دیوارهای سیاه و شرمناک قوم گرایی و مستی های سرمایه گیرمانده اند و هر روز حقیقت را با شمایل ارجمند و جانانه اش به قربانگاه می برند تا در مسلخگاه از آن قربانی بگیرند.نامه به آنانی که خواسته های کاذب شان مفهوم راستین برادری و همزیستی را در نهادهای شان کشته و آن هارا به مجموعه انسان های تک ساحتی مبدل کرده است. دیده شده که آنها نمی خواهند به گونهی واقعی خودشان باشند.
من در لابلای این متن، سرنوشت محکوم بر شکست و زخمی تاریخ بردگان قرن و سیاهبختان افغانستان هستم. من حنجرهی دلتنگ و خفقان شدهی چندصد سال فریاد آزادی هستم و هر روز اشتباه فلان انسان بيگانه از همنوعان من قربانی می گیرد، استخوان های بردگی ما را،همهی موزیم های بزرگ جهان به رسمیت می شناسند و هیچ خاکدان و مردمی به مثابهی ما در سیطره نیست. من برادری جدای ناپذیر مجموعه حوادث استخوان شکن تاریخ شده ام و کسی اینجا به من به مثابهی ارزش انسانی معامله نمی کند و هر روز در زیر پای بدمستان سرمایه و سرباندهای مافیا و سیاهکاران قانون مرگ را تجربه می کنم.
من تابلوي دردناک کودکان هلمند و کابل هستم که در جغرافیای سیاهکارترین آدمها زاده شده ام. اینجا میان من و آزادی قرن ها فاصله است و هرگز نمی توانم به فضیلت آن برسم. در پشت چهرهي هر بردهی سرزمین من عملکرد های سوزناک فقر خانه کرده است و شبیهی سوسمار آنها را حیف و میل می کند. میهن من خوابگاه آرام و بی حادثهی ضحاکان مدرن گشته است که هر کدام در شانه های خود اژدها را تربیه کرده اند. جاده ها و خیابان ها را بدمستان سرمایه قرار داد کرده اند و حق العبور می گیرند.پیام رهایی بخش خدا از سرزمین من کوچ کرده است و کسی مفهوم آزادی آور آن را عملی نمی کند.
اینجا ایستگاه همه رویدادهای بازیگران بزرگ و اهریمنان ابر قدرت جهان شده است.راه ها را دیگر مجال رفتن و ادامه نیست، هنگامی که شما تفاوت های بزرگ و مرگ آور را به رسمیت می شناسید و برای ما انسانهای امروز از بستر تنگ قبیلهيی و افکار مردهی تاریخ تصمیم می گیرید و هنوز به دیوار های بزرگ میان یگدیگر را اندیشه می کنید. ما دیگر خودمان نیستم هنگامیکه چشم تاریخ کور شده است و از شما در برابر قانون ناپذیریهای دولت لبخند قصابانه سرمی زند و مردم را به دست فراموشی تاریخ می سپارید. در روزگاریکه کاذب ترین سیاست مدارها اینجا در زادگاه من افغانستان، زندانی در سکوی فضیلت نشسته اند و هر روز آفتاب را در سیاه چاه می اندازند ما به حقیقت گرایی شما نیازمندیم.
پندار پرستی ها و بی سمت و سویی، ما را به ناکجاهای می کشاند که در آَنجا همه چیز است جز هویت و سربلندی ما و شما، مردم ما می دانند، ستون های مجلس نمایندگان از استخوان های دردمند شان هستند؛ از استخوانهای مردمی که در چهار راههای کوتهي سنگی تراژیدی های عملکردتان را به شانههای ناتوان و تنهای تشنه به نان خود حمل می کنند و در پشت چهرهها شان درد سنگین تاریخ تبهکار جریان دارد بی آنکه شما را به درنگ وا دارد، آنان دردها و آفت های خود را به سکوت داده اند؛ سکوت بی شرم و ناشکني که حتا مرگ نمی تواند از آن رهایی یابد و هزار دوزخ را به خود فرا می خواند. تلخی های زندگی مردم ما با شما این است که میان شما و آنها کوچکترین رابطهيی نیست. تفاوت های فراوان در زندگی بهشتی شما و زندگی دوزخی آنها موجود است؛ شما را دیوار های آهنین موترهای گرانقیمت و شیشههای سیاهتان نمی گذارد که به آنها نگاه کنید و رازهای شان را بدانید. نامهیی را که می خوانید نوشتهی انسان کوچک است؛ اما بیانگری درد سی میلیون انسان جغرافیای معامله و تزویر می باشد. نوشتهي پراگندهيي است که در بدر به جستجوی آبروی از دست رفتهی تاریخ راه می رود و عاشق آزادی و همزیستی است و نان دسترخوان مردم.
می دانم دیوار های معامله و سرمایه های کاذب، شما را از ما دور ساخته است که اکنون بیگانه ترین انسان جهان برای ما شمرده می شوید. هرچند ما مرگ را زیسته ایم و رهایی را در نبود شما می دانیم؛ اما نمیشود که انسان برای رهایی فریاد نکند و عصیانگر نشود. شاید این عصیان و تلخوارگی به گوش شما نرسد؛ زیرا پنبههای سیاه گوش های تان را بسته کرده است و در چهار سال تمام نتوانستیم درد مشترک باشیم و نقابها را از شما دور بسازیم تا صدای انسان گرسنه به ضمیرتان آشنا می شد. جناب آقای نماینده! من دیگر نمیخواهم با قربانیها و شرمساریهای تاریخ رابطه ای داشته باشم و خود را به زندان پولادین ناآگهی کسی بیاندازم،من،گدابچه ی ده افغانان،بیوه زن هلمندی، مرد بی مزد خیابان، زندانیان دلتنگ بی گناه، انسان جغرافیای آهن و دست های به سنگ کوفتهی خیانت فلان بن فلان هستم. مرا همه بازرگاناني که آبرو می فروشند به موزیم های بزرگ جهان قاچاق کرده و به هیچ چیز معاوضه کرده اند.
ما گرسنگان حق داریم که زندگی کنیم و تحقیر شدهی قرن بیست و یک نباشیم. شما میدانید که هر اشتباه و خطای تان استخوان های ما را به آتشدان مافیا می اندازد و قبرستانهای شهر درد را توسعه می بخشد. جناب نماینده! زیر آسمان آبی که شما با موتر های سیاه شده و فلمی خود عبور می کنید هزار انسان برای نان و کار ضجه می کشند و فریادهای جگرسوز می کشند، مرگ می پالند و در زمستان به دنبال تگرگ هستند؛ اما برایشان میسر نیست. هزار مادر گیسوانش را برای رهایی از فقر به بادهای شوم و مستی سرمایه می دهد و هر لحظه حقارت را می پذیرند. نگذارید سرود تلخ هنوز ادامه داشته باشد؛ زیرا در چنین جغرافیایی درنگ نکردن و پشت به سپیده دم کردن تاریخ را مسخ می کند و گناه بزرگ شمرده می شود.
میهن من بازندگانی گدایان شهر نیاز دارد تا شما تصمیم ملی بگیرید. زندگانی ما به گونهی نیست که بخت اش سیاه گره خورده باشد و راه رهایی نداشته باشد ما همانند انسانهای خوشبخت جهان می توانیم به رهایی و آزادی برسیم؛ اما این امر ترد خنثی سازی خودی از دست رفتهی شما را می خواهد. ما نباید گورستانیان جبری باشیم. دست های سیاه و بدنامي که چشم تاریخ را کورکرده دیگر نباید در گلوی ما توانایی فشردن را پیدا کند. ما از هویت معامله، سیطره خواهيها، بیگانه گراییها، دروغ پردازیها بیزاریم. ما میخواهیم که دیگر هیچ کسی به آفتاب نفرین نفرستد و خود را گرگ جان و مال ما سازد. بانوان وآقایان گرامی!
همهیی ظرفیت ها افغانستان چهار باد آوردهی تصادفی تاریخ نیست که همه چیز را پای او قربانی کرده و معاوضه می کنید. درین جغرافیا، روح دردمند تاریخ هنوز برای حقانیت خدا فریاد می کند و نا آرام است؛.ما نمیخواهیم که شما آزادی ما را تعیین کنید؛ زیرا خواستههای نادرست و غیر مردمی تان در چهار سال نشان داد که چگونه به ما اندیشده اید و خواهان آزادی بوده اید؟. من هر روز می بینیم که بامداد و خورشید که لب بام مردم است، شما آن را به دستهای سنگین و صخرهیی خود فراری می سازيد و می خواهید در این خاکدان نان و آزادی، روشنایی پدیدار نشود. برای من دیگر وعدهی در کار نیست.
چهرهی شما و شجاعت شما در برابر آنانی که میراث همه تباهکاری های شوم هستند گواه آن است که شما چه جسارت را در برابر عدالت و حق نشان داده اید. آقای نماینده! آیا گاهی اندیشه کرده ای که توفان بزرگ همه چیز را برده و قرار است کوه آهن و آتش مردم را کنار گیرد. آیا گاهی به خود به فلسفه روز واپسین و پرسش خداوند بزرگ درنگ کرده ای تا بدانی که حساب خدا در برابر آنانی که حقانیت و آزادی انسان ها را از ستم های دشوار و فقر استخوان سوز منکر هستند چیست؟ بدون تردید ما می دانیم که گفتارهای رهایی بخش از شما آغاز نیافته است و هفت سال است که این کشور در زیر سیطره دیگران همه چیزش را انجام می دهد .
و کسی در میان همهیی مزوران امور چهره برنتافت تا حقانیت را بیان دارد و خود را فدای آزادی و عزت تاریخی این سرزمین کند. شما خوب می دانید که تاریخ دوشادوش همهی ما راه می رود و در پشت عملکردهای ما قرار دارد و همه رویدادها و کنشهای ما را به نسل های بعدی انتقال می دهد تا درآینده درگیر معامله امروزین ما و شما نشوند و بتوانند خودشان باشند. پس باید برای مردم و عدالت مبارزه کنیم و وعدهها نباید ما را مهار سازد. نمی دانم کدامین روایت و کدام نامه می تواند درد ما را به شما بشناساند
. برای شما نمی دانم چگونه فر یاد کنم هنگامیکه در نهایت بینایی تفاوت های فقر و بیدادی، ستم، فساد، معامله گریها و استخوان سوزی ها را نمی بینید.و فریادهای زمستانی برهنگان خیابان های کابل دردمند به گوش تان نمی رسد. می دانم شاید این نامه را تا آخر شما نخوانید؛ زیرا به این حرف های دردمند بیداری ملی و درک واقعگرا نیاز است یا امرانسانی که در گذشتهی تاریخی این گورستان دیده نشده است؛ اما شاید از میان آنانی که برده هستند و آزادی و زندگی شان را شما به بادهای مست و دیوانه داده اید كسي بخواند و درد بزرگ تاریخی مرا درک کند.
من می خواهم عنوان کنم مسوولیت های بزرگ و ملی تان نباید و پیش از خودتان به مرگ داده شود.درین روزها شما می توانید به سرنوشت گرسنگان دلتنگ افغانستان اندیشه کنید؛ به آسیاب های بزرگ حیف و میل رأی اعتماد ندهید، آسیاب هایي که از خون هزار انسان در گردش هستند و بی آنکه ترحم داشته باشند، بدبختیهای مارا جشن گرفته و شادمانی می کنند. برشماست که سرنوشت مردم را به دست آزمودهها نسپارید و دوباره ما را به دزدان تاریخ تسلیم نکنید؛ زیرا آقا و خانم نماینده درمجلس ما دیگر از برده بودنها، در فقر زیستنها، دوزخی بودنها، سیطره پذیریها خسته شده ایم، بس است که تاریخ از خون و بدن ما به کام خود رسید و مشتی باد آورده ها به سرمایه و دارایی تکیه زدند. تکرار دوبارهی این سرنوشت شکست آور، در دست شماست و قابل بخشایش نخواهد بود. بخشایشگری شما این است که برای آزادی و شرف از دست رفتهی ما اندیشه کنید نه اینکه با بخشش رأی تان باد آوردهی را حاکم سازید. به گفتهی شاعر: من از شما «زر پیلوار نمی خواهم» تنها همین چیزرا می خواهم که شما خودتان باشید و تابلو زرد رنگ، چهره مردمان گرسنهی کشورتان را در نظر بیگیرید.
جنبههای فربه تقرفه گرایی ها و قوم گراییها را رها کرده به افغانستان و دولت کارا اندیشه کنید؛ چون مهمترین ابزار را برای مهار کردن بیدادها دولت در دست دارید و آن قانون است و ایجاد بستر قانون دموکراتیک و مردمی. شما می توانید آنهایي را که برای مردم دروغ گفته اند و به سرمایه اندیشده اند از قدرت برطرف کنید. در برابر ستم کار های مدرن و مافیای یکدست شدهي بیرون و داخل، موضع بگیرید. این امر، بستگی به تصمیم ملی و شجاعت شما دارد.
جناب نمایندهی مردم در مجلس! آیا میدانی که عدالت و آزادی دو گمشدهي میهن و دولت ما و شماست. این دو ارزش را نمی شود به پول اندیشیها و سطحی نگریها به دست آورد. همانگونه که سفر عشق «دل شیر» می خواهد مسألهي نهادینه شدن حق و عدالت هم شجاعت شما را میطلبد. دیگر نباید به شیشهی امید های مردم، کابینههاي رأی گرفته از شما سنگ بزنند و باندهای خوگ اقتصادی بسازند. ارزش مجلسی بودن و نماینده بودن شما این است که ميتوانید مانع همهی این تلخوارگی ها شوید و فساد پیشه ها را سلب اعتماد کنید. هنگامیکه چنین نمی شود و حتا قانون تایید شدهی شما را دولت عملی نمی کند بودن و حضور کاذب ،بلواگریها،و چهره نمایی برای مردم مفهوم و معنایي ندارد. تفسیرعملکردهای دولت همه بر می گردد به اینکه این روزها شما دربارهی آیندهی افغانستان چه می اندیشید؟ آیینه مجلس را نباید کسی به سنگ بزند و پول های باد آورده شما را مهار کند و خدای ناخواسته خود را تسلیم پستیهای تاریخ کنید.
هرچند می دانم برای شماییکه به بی اعتنایی خو کرده اید این حرف ها معنایی ندارد؛ اما نباید در برابر داوریها تاریخ و ضمیر مردم بیچارهی افغانستان بی تفاوت ماند و سهل انگارانه پیش رفت.
نباید شما بستر تباهی نوین را دوباره فراهم کنید و دولت شما را نادیده بگیرد،چنانچه در گذشته گرفت. تاریخ، نسل نو، روشنفکران، مردم می دانند که آیندهي را شما به دست کیها می دهید.شما خوب می دانید که فرصت ها و زمینهها پیش از رفتن به چشم خشمناک تاریخ در دست شماست پس باید قبل از متهم شدن در چشم انداز تاریخ دقت عمل را به خرچ دهید.راه و رسم تاریخهاي جهان این است که با آنانی که برای عدالت رزمیده اند، سر آشتی دارند و آنها را ماندگار می سازند و برعکس با آنهاییکه در برابر مردم از سیاستهاي چند پهلو و مزورانه کار می گیرند داوری پرسشی را به کار می اندازد.
هرچند سیاستمداران سرزمین من به سیطره پذیری و دیکته پذیري خو کرده اند و تاریخ تعداد اندک را به عنوان شاخصه های خود می شناسد با آنهم ما می خواهیم که شما مفهوم بازگشت و رهایی را از استبدادهای پنهان و نقاب دار که شیوهی پوپولیستی و اندیشه های هتلری دارد را از یاد نبرید؛ به ویژه در بارهی آنانی که زمامدار وزارت خانه ها می شوند از نگاه گسترده و درون مایه شناس کاربگیرید، زیرا تاریخ بر نمیگردد و این آدمها هستند که گروه وار،در دورههای مشخص، به دامن تاریخ دفن می شوند. اگر شما این بار ملی بیاندیشید و برای افغانستان فقرزده آگاهانه تصمیم بگیرید، به یقین هویت تاریخ همراه شما خواهد بود و دورهی شما را از یاد نخواهد برد.اگر روی موضع های گذشته گام بردارید خوب می دانید که فاجعه، کی ها را له می کند و حساب تاریخ با شما دشوار و ابدی خواهد بود.
در این چند روز، همه گرسنگان خیابانهای کشور، چشم به راه عملکرد وجدانی شماست. امید این آرمان به حقیقت بپیوندد و افت هویتی تاریخ نهاد های دموکراتیک، پایان یابد و همه با هم در اختیار خودمان باشیم تا آزادی را با کمال ارجمندش پاس بداریم.
جناب رييس! مسوولانه عمل كنيد
نویسنده : شیوای شرق
امروز اگر غلط سراپا نكني
از دست وزير شكوه فردا نكني
رأي تو قبالهاي است اورا در دست
هشدار براي خاين امضا نكني
نهاد های اساسی و اثر گذار دولت همیشه کارکردهای مهم و نقش سازنده را در خود دارند و از سازه های مهم انداموار یک دولت به شمار می روند؛ اما این سازه ها در کشورما به گونه ی صورتی وجود دارد و ارزش سیاسی خود را تا هنوز کسب نکرده اند. از حمله ديده مي شود كه ما به گونهی درست و راستین آن مجلس نمایندگان نداریم. در هفت سال دولت داري، مردم افغانستان شاهد هستند که نهاد های توانا و تصمیم گیرنده نداشته ايم و اصل تفکیک قوا را به وجود نياورده ایم. البته ما می توانستیم به این امر برسیم اینکه نتوانسته ایم نهاد های کارا و جدی سه گانه را داشته باشیم دلایل مهم دارد و پرسش اساسی بر می گردد به مسوولیت پذیران سیاسی جامعهی ما که در رأس قدرت سیاسی قرار دارند. به هرصورت افغانستان چهارسال پیش با برگزاری انتخابات دیکته پذیر و ظاهراً دموکراتیک، ارگان قانون گذار و ناظر برعملکرد های دولت را زیر عنوان مجلس نمایندگان ایجاد کرد و شمار آنانی که با رأی، نماینده های مردم شدند، درین مجلس تا هنوز دهل مردمی بودن را می کوبند و تاهنوز هیچ گوشی صدای آن را نشنیده است.
و اما برعكس كساني هم بودند كه از رأي مردم به وكالت رسيدند؛ اما در مقابل خواسته هاي آنان قرار گرفته تن به هر خواريي كه خواسته اند داده اند تا بر طبل معامله ها بكوبند و خودشان را بيشتر دستگاه قدرت نزديك كنند. در گيرو دار اين جريانهاي پارلماني افغانستان، مديريت تواناي آقاي رييس مجلس نيز گاه دچار چالش شده است و جناب ايشان با قرار گرفتن زير بار عاطفه و دلسوزي نتوانسته است كه در موارد حساس پلهي منافع مردم را سنگين سازد.
و اكنون كه كابينه به مجلس معرفي شده است ديده مي شود خواسته يا نخواسته كه بازدارندگي هايي از طرف رييس مجلس بر اعضا اعمال مي شود كه مي تواند در اين مرحله خطرناك باشد كه بايد آقاي قانوني برآن واقف گردد. اگرچه آقاي قانوني در چهار سال گذشته مديريت خوبي در مجلس داشته و توانايي لازمه را در اين خصوص از خود نشان داده است؛ اما در برخي از مواقع از توانايي ها و تاثير گزاري هاي خويش استفاده نمي كند.
اقدامات خويشتن دارانهي آقاي قانوني در چند روز اخير سبب شده است تا گمانه هايي مطرح شود كه گويا آقاي قانوني دارد فضاي مجلس را بيشتر به نفع حكومت مساعد كند . به هر رو اكنون كه نمايندگان مردم بار ديگر در فرصت تعيين سرنوشت مردم قرار گرفته اند آقاي قانوني بايد منحيث رييس اين مجلس كه مسووليت بيشتري در قبال مردم و خدا دارد، سياست مجلس را براي خدمت به مردم مساعد كند؛ زيرا اين تازه ترين زمينه براي اصلاح امور و نظام است كه نصيب مجلس در آخرين فرصت ها شده است . آقاي قانوني بايد بداند كه محروميت تاريخي، ناكارگيها و واگرايي هايي را كه ما در هفت سال ديديم نمي شود با آن به بي توجهي برخورد كرد.
جناب قانوني صاحب نبايد سازش ها را تن داد و پرسش ها را گلوگيركرد. تاريخ در پشت هر عملكرد ما قرار دارد و در بارهي ما داوري خواهد كرد. من اميدوارم كه چشم تاريخ عملكرد من و شمارا به ارزش هاي متعالي خود پذيرا شود. سپيده دم هاي آينده در گرو انديشه و كنش هايي است كه قرار است انجام بدهيم. من به ديد يك شهروند شايد دقيق نباشد مديريت شما را در جريان پرسش هاي نمايندگان به ديدهي معنا تماشا مي كردم كه روح محافظه كارانه درآن جاري است. اميد دارم كشوري كه به فرياد پرسش، انتقاد سازنده، دورانديشي، عقلانيت، تدبير و تعهد ملي را نياز دارد نمايندهي آن فرصت چند لازم بيان و تصميم را داشته باشد. اين جدا از آن است كه برخي ها بخواهند در مجلس شما را يا مديريت شما را از هم بپاشند.
شما ميدانيد كه نمایندگان ما در مجلس نمی دانند که تصمیم گیرنده خودشان نیستند و مجلسي که آنها در آنجا اکثرا چشم بر راه معاش هستند، ماهیت صورتی دارد و اربابان قدرت و استیلاگر و آنانی که آب و نان آنها را آماده کرده اند، همه کاره هستند و آنها هستند که به جای شان فکر می کنند و برنامه ریزی می کنند. اگر بدبينانه خوانده نشود مجلس نمایندگان ما در چهار سال نشان داده که چه گلی را به آب داده است. درین خاکدان، درین جغرافیای مرگ، سرزمین خاک و خون خاکستر همانگونه ای که رییس جمهور آن را باد های غربی می آورد و دموکراسی را اعدام می کند، نمایندگان آن نیز در برابر ارزشهای ملی و بزرگ کشور ابزاري بیش نیستند و هیچ اعتنایی به ارزشهای بزرگ ندارند. نماینده های مردم نشان دادند که چه نقش را در سمت و سو دادن قانون گرایی دارند. زماني که قانون را تصویب می کنند و نظام دیکتاتور آنرا عملی نمی کند، معلوم می شود كه نمایندگان در نزد ارباب انحصار طلب چه ارزش دارند؟ آنانی که در مجلس نمایندگان هستند با آنانی که در چوک کوته سنگی زیر بار فقر شانه هاي شان کوژ شده است درد مشترک و سرنوشت مشترک دارند؛ زیرا نظام و حامیان این دولت به آن ها و همچنان به نماینده ها مردم با چشم کور و نابینا نگاه می کند.
این مرد درد نان دارد و آن نمایندهی مردم در مجلس، درد بی اختیاری، کارایی و نقش ملی را که نماینده های مردم بازی کردند. دیدیم که چه فاجعههای بزرگي را درین خاکدان جاری ساخت. کار نماینده های مردم گرسنهی افغانستان بزرگ تر از عمل هایي بود که تا هنوز انجام یافته است. ارزش های ملی، حاکمیت ملی، دفاع از قربانیان بی گناه، ازدیاد نیروهای بیگانه، فساد بزرگ در اداره های دولت، پذیرش کودتا و نادیده گرفتن رأی مردم و زیر پا شدن انتخابات دموکراتیک، عدم تطبیق قانون های تصویب شده، از موارد عمدهي است که تاهنوز چشم نماینده های ما آنرا ندیده است و یا خود را به کوچهی حسن چپ می زنند یا شجاعت و تصمیم گیری سیاسی در میان شان دیده نمی شود. البته همه افرادی که در مجلس هستند در شمار ناکارا ها نمی روند؛ اما تجربه نشان داد که تعداد زیاد آنها نقش عمده و ملی خود را بازی نکرده اند.
در میان نماینده های مردم، دیده شده که برخی ها تعهد و باور ملی دارند و قاطع موضع داشته اند.اما با تاسف اکثر آنها عملکرد سکوت باورانه، واقعیت گریزانه را اختیار کرده اند .دیده شد که تنها برای معاش و روامداری ها می اندیشند. حتا همین افراد در برابر نزده مورد نقض قانون اساسی توسط آقای کرزی مهر سکوت برلب زدند و دربرابر آن هایی که درین زمینه واکنش دادند، خود را طرف عنوان کردند.
صداقت مجلس و کارایی مجلس را ما دیدیم که چقدر راه های توسعه و قانون پذیری را سهل ساخته است. به هر حال یک بار دیگر مجلس نمایندگان در آزمون ملی و بزرگ قرار دارد و می خواهیم که این نماینده ها، آزموده ها و افرادی را که سرچشمه ناکارگی هستند دوباره به سرنوشت مردم تحمیل نکنند. سلیقه ها و عدم آگهی ها را کنار زده به آنانی رأی اعتماد بدهند که تعهد و تجربهی کارکردن را دارند و به افغانستان واحد باور دارند. کاستی هاي تخصصی کابینهی آقای کرزی از همین اکنون پیداست که چگونه است.
نمی دانم درین خاکدان چرا به آینده های روشن کسی صادقانه فکر نمی کند. افغانستان سی میلیون انسان دارد و درمیان آن ها انسانهای دانشمند و متخصص به گونهی قطعی وجود دارد. درین سرزمین ما به نبود ظرفیت ها روبرو نیستیم که یک بار یک فرد در رأس وزارت انکشاف و دهات قرار می گیرد باز همین فرد وزیر معارف می شود و دوباره همین فرد در مقام وزارت داخله قرار می گیرد. يا کسی که دانشکده ی دارو سازی خوانده قرار است در رأس معارف کشور باشد، کسی که دارای تخصص در بخش تجارت است به وزارت معادن پیشنهاد شده، کسی که هیچ درباره برق و انرژی نمی داند به وزارت انرژی پیشنهاد شده به همین قیاس ديگران. ما می دانیم که اگر مجلس نمایندگان اتاق بررسی کارکرد های دولت را درست می داشت امروز با استناد از کار های افراد کابینهی گذشته پرسش هایي را عنوان می کردند که امید وار کننده می بود.
هنگامی که نامزد مقام وزارت با طرح شفاهی و شعاری با نماینده ها برخورد می کرد، من می دیدم که کی ها هنوز در سکوت زمستانی خود فرو رفته بودند و گویا آب از آب تکان نباید بخورد و مردم را باید درد استخوان سوز فرا بگیرد. نماینده های مردم در مجلس باید بدانند این پرسش ها و حرف ها روزمره را رسانه های افغانستان و مردم افغانستان هر روز فریاد می کنند و بجای نمی رسد.
مجلس باید برنامه مدون و عملی شونده و تعهدی مقام پیشنهادی نامزد را دیده از او پرسش کند. زیرا کار کردن در یک وزارت آنهم برای پنج سال امر ساده نیست عقل برنامه ريز ، مدیر، تدبیرکاري، راهکارهای تخصصی، معلومات دقیق، راهبرد کوتاه مدت و دراز مدت و ملی اندیشی را می خواهد نه چند حرف عاطفی و پا درهوای که عنوان می شود و با گلوی چاق فریاد می شود. برای مجلس نمایندگان بهتر این بود که با بررسی و پژوهش دقیق روی برنامه های مدون و گرفتن تضمین از فرد نامزد در بارهی کابینه تصمیم می گرفتند نه به گونهی آزمایشی و فرمایشی. به ویژه در مجلس که بیشتر آن ها نمی دانند که کارکرد و برنامه ی یک وزارت چه باید باشد.
حتا کسی عنوان نمی کند چرا همه ی سرمایه های بزرگ جامعه ی جهانی هدر رفته و کار مهم صورت نگرفته است.برای من جای شگفتی است هنگامیکه نمایندهی از مقام نامزد در وزارت در باره ی فساد اداری پرسان می کند آقای نامزد می گوید که من مسوولیت خود را دارم نه دیگران را. این امر می رساند درآینده جناب پیشنهاد شده در بارهی فساد جدی نخواهد بود و راهی را خواهد رفت که دیگران رفته اند آقاي قانوني شما با رهنمايي درست تان ثبت تاريخ نشويد نگذاريد مديران بيكاره و بي اراده بر مردم تحميل شوند روا نداريد كه صداي رساي و برنامه هاي عزيز نمايندگاني كه براي رسالت شان يا رسالت تان كار مي كنند، عقيم شود.
نویسنده: شیوای شرق
به آزمودهها پايان دهيد افغانستان جزیرهی وحشت، فقر و مرگ خواهد شد
تاریخ و مسوولیتهایي که باید انسان های دشوار آن را به عهده بگیرند، امروز یک بار دیگر در آزمون تلخ قرار مي گيرد و ما دیدیم که هنوز هم آقای کرزی همه را روی خط قرمز می خواهد به آینده های سياه بکشاند. همه حرف ها و عده هایي را که آقای کرزی به باد داده است در داشتن کابینهي کارا متخصص و دیکته ناپذیر تحقق پذیر است. او خود می داند که در برابر پرسشهای سنگین ملی و مردمی قرار دارد و تلاش دارد تا با همه امیدها و خواسته های مردم شعاری برخورد کند.
برخورد ها و تصامیم رییس جمهور به دلیلی شعاری است که بر مبنای بافت اجتماعی و حقایق سیاسی جامعه ی ما عمل نمی کند. حامد کرزی در جریان کارزار انتخاباتی خود با کلی بی برنامگی ها وعدم تفاوت راهبرد سیاسی اش تنها یک مقوله را با شجاعت تمام چندین بار عنوان کرده است که همان مفهوم مشارکت ملی و ایجاد دولت مشارکتی است. در نخستین گام عملی اش دیده شد که بدین مقوله هم چندان پایبند نیست.
چیزیکه بسیار ارزشمند است و می تواند مبانی اساسی مشارکت سیاسی به شمار روند عبارت از ایجاد زمینه های برابر سیاسی برای همهیی هویت های سیاسی در داخل کشور است. در دستگاه آقای کرزی همانطوری که در گذشته عدالت و برابری وجود نداشت با معرفی کابینهی تازه به کار آغازکرده اش یک بار دیگر عنوان کرد که این روند ادامه خواهد داشت.
نمی دانم چرا چشم تاریخ مانند هزار نقاب گرایی دیگر کوراست و تفاوت های فاشیستی و یکه خواهانه را کسی نمی بیند. بینایان سیاسی را نمی دانم که چرا درد استخوان گیری و ندیدن گرفته است که با تمام محرومیت تاریخی و له شدن در زیر پاي برتری خواهی ها نمی بینند که در پیرامون قدرت قرار دارند و کسی هم برای شان درنگی نمی کند. گویا شناخت تفاوت در میان آنانی که خود را نماینده ی مردم در مجلس نمایندگان عنوان می کنند تفاوت ها و منابع تقسیم قدرت را نمی دانند و یا به گونهی خود را به کوچه مهرهی معامله می زنند.
تازه دانستیم که مشارکت ملی یعنی سپردن سرچشمه های قدرت و واگرایی به مهره های آزموده در گذشته است. مشارکت ملی آقای کرزی یعنی اینکه باید از یک قوم و از یک تبار در اساسی ترین مرجع تصمیم گیری سیاسی باشد و کسی دیگری از میان اقوام دیگر برای داشتن این امتیاز محق نیست. هرکسی دیگر اگر می بود. درین هفت سال می داند که کی ها عامل واگرایی ها و تباهی مردم ما بوده اند و کدامین دست های بیباک از دسترخوان مردم ما نان شان را دزدیده اند. اگر تراژی ها و دیکته پذیری های مهره های اساسی حكومت در گذشته مد نظر مدعیان آزادی و شرافت مردم باشد می دانند که این بار در بارهی اساسی ترین سرنوشت مردم چگونه تصمیم بگیرند.
واقعيت امر این است که فساد و تباهی که روح تاریخ ما را مسخ کرده و امروزه ما دومین کشور فاسد جهان هستیم، برایند تعقل و خرد ورزی آنهای بوده که بار دیگر آقای کرزی در کابینه ی خود معرفی کرده است. نمی دانم چرا نمایندگان مردم این بار در برابر ارزشهای ملی و عدالت سیاسی توجه نمی کنند و همه چیز را می گذارند که توفانی شود. مردم ما را دستهای پنهان می خواهد به کام دوزخ بیاندازد و دوباره دیکته پذیران بیرونی بالای ما تحمیل خواهند شد و سرنوشت مردمان جغرافیایی آتش و دود را سیاه خواهند ساخت.
فهرست کابینهی جدید جناب آقای کرزی نشان می دهد که کی ها باید سرنوشت محتوم برشکست داشته باشند و منابع انسانی و عدالت را دیگران داشته باشند.
نمایندگان مردم ما نباید این بار درخت واگرایی هایي را که به نفع مردم مانیست آبیاری کنند و مهره های مهم اما ناكاره را برای چندین بار بیازمایند. افغانستان کنونی به آن هایي نیاز دارد که به افغانستان به مثابهی خانه دردمند و واحد می اندیشند و درد مشترک این خاک را به استخوان های خود تجربه می کنند. همه می دانند که آقای کرزی دوباره سمتي را انتخاب کرده که در هفت سال راه سرخ و تباهی بوده است. افرادیکه از کابینهی سابق آقای کرزی دیروز به مجلس نمایندگان دوباره معرفی شدند مشروعیت کارکردی دولت را زیرپا خواهند کرد و از افغانستان جزیره ی وحشت فقر و مرگ خواهند ساخت. پر هویداست که آن ها نمی توانند راه های را که در هفت سال عادت کرده اند و به خوی شان مبدل شده رها کنند و به گونه ی فلسفی از خود و از طرز دید سابقه ی خود خالی شده به راه دیگر و سمت دیگر روانه شوند.
دولتی که وزیر خارجه ی آن در نامه ای به رییس جمهوري عنوان می کند که «دادگری درین نظام بی هوده ای است» و دستگاه های آن را بی سروته می خواند چگونه می تواند از آزموده های خود این بار کار ملی و افغانستان شمول بدست آورد و قناعت جامعه ی جهانی را فراهم کند. واقعیت های تلخي را که افراد دولت آقای کرزی اعتراف می کنند این امر را می رساند که دولت آقای کرزی مشروعیت کارکردی نخواهد داشت و دوباره فساد همه گیر خواهد شد. متوالیان امور سیاسی افغانستان در ساختار دولت همانگونه ای که در برابر ارزش دموکراسی و حق دموکراتیک مردم ایستاد شدند و آن را پامال کردند در آینده هیچ تعهد دموکراتیک و مردمی را مراعات نخواهند کرد؛ زیرا نظام و ساختار سیاسی که اكنون در آستانه ي گرفتن رای اعتماد به کابینه ی خود است واضح است که در فقدان مشروعیت ملی و قانونی به سر می برد و گروه یکدست نیست. به هر حال مسوولیت تاریخی و وجدانی متوجه نمایندگان ملت است که سلیقه ها و گروهک بازی های خود را یکسو ساخته برای آینده افغانستان اندیشه کنند و آنهایی را زمینه ساز بحران هستند به رسمیت نشناسند.
این حقیقت نباید چشم بسته به تاریخ سپرده شود که رای اعتماد دادن به پنج پست کلیدی آنهم به نفع یک برنامه از بين برنده در کشور معضل افغانستان را حل نخواهد کرد ومعلوم می شود که کمیته ی بحران و حلقات معیین دوباره حکومت را قومی و انحصار طلب خواهد ساخت. همانگونه ایکه مردم می گویند «سالي که نکوست از بهارش پیداست» از سروصورت برنامه ها و راهبرد های آقای کرزی پیداست که چه گلی را به آب خواهد داد.ما چشم براه هستیم که کی ها با دست ها سیاه به آیینه ی امید مردم سنگ می زنند و مهره های ناکاریی آزموده را دوباره وزیر می سازند.
مهره هایی که به گفته ی آقای فراهی يك عضو مجلس نمايندگان استعداد مصرف هزینه ای ادارهی خود را در گذشته نداشتند و دوباره یازده تن آنان برای گرفتن رای اعتماد به مجلس معرفی شدند.
از دیدگاه کارشناسان سیاسی، کابینهی آقای کرزی نمایندگی از چند چهره قومی و چند گروه می کند؛ نه همه یی افغانستان.
از طرف دیگر هنگامیکه دگرگونی اساسی در ساختار سیاسی و کابینه دیده نمی شود معلوم است که در آینده افت های فراوان مردم را تباه خواهد کرد.
1-عدم مشروعیت کارکرد دولت اقای کرزی در آینده.
2- نارضایتی جامعهی جهانی از ناکارایی دولت در برابر تعهدات و مسوولیت های خود.
دوباره کشاندن مردم روی خط شعارها و ناکارگی ها.-3
4- توسعهي بحران و از دست دادن دوبارهی فرصت های مناسب جامعه ی جهانی در افغانستان.
پایان دموکراسی و عدم نهادمندی روند دولت سازی در کشور-5
6- قانون ستیزی و واگراییهای ملی که نتیجهي تقسیم کرسیها کلیدی برای یک اقوام افغانستان است.
7- گسترش بحران اعتماد میان مردم و دولت که درهفت سال از نتیجهی بی مدیریتی ها آقای کرزی فربه شده است.
8- مداخله گریها و دیکته دهی ها در ساختار سیاسی همانند دولت موازی که آقای کرزی عنوان کردند ادامه خواهد داشت؛ زیرا دیده می شود که کابینه یک دست و واحد نیست؛ بناء ناممکن است که هماهنگ و واحد کار کند.
نویسنده: شيواي شرق
"درغیاب مردم» برايند اين تيوري استبداد مي آورد
ساختارها و نظام های مردم سالار به دلیلی ارزشمند و همه پذیر هستند که مایه اصلی آنها را مردم تشکیل می دهند و این مردم هستند که آینده ی سیاسی نظام ها را تعیین می کنند. دموکراسی های معمول و ارزش سالار که در جهان به عنوان روش خردمندانه وجود دارد تنها یک حکم دارد و آن هم اینکه قدرت از آن مردم است و مردم می دانند که این قدرت را چگونه رهبری کنند.
نگاهی ارزش مدارانه ی دموکراسی به مردم و ارزشهای منوط به آنها، امروزه دیوار ها و صخره های بزرگ تمامیت خواهی ها و ویرانگری های را فروریخته و همگان را مستحق آزادی و برابری می داند. به همین اساس است که امروز مردم و جایگاه آن ها در ساختار قدرت های سیاسی به گفتمان های بزرگ و غالب سیاست مبدل شده است که هیچ قدرت و نظام نمی تواند از آن انکار کند. تاریخ گواه این حقیقت است که تلاش ها و کارکرد های دموکراتیک منتج به نهادینه شدن و تبدیل شدن ارزشهای مردمی به فرایند سیاسی شده و مردم را از غیاب تاریخی به صحنههای سیاسی کشانده است.
به گونه ای که همهی ملت های جهان امروز در تلاش سامان دادن هنجارهای جامعه هاي شان با بستر ارزشهای مردمی و برابری آور هستند و باور دارند که تنها مشروعیت نظام این است که همه بالای همه فرمانروایی کنند و مایه این فرمانروایی خرد همگانی و خواسته های عمومی باشد. فرهنگ های جهان امروز می خواهند که با ارزشهای عدالت آور و رهایی بخش سر تسلیم پیش کرده و به گونهی که ابر گفتمان های فرهنگی امروز شکل گرفته است خود را آشنا بسازند.
تا راه آشتی پذیری برای داشتن موج های دموکراتیک در ساختار ها و هنجارهای جامعهی خود ایجاد کنند. البته مسالهی ارزش مداری و ناب بودن مولفه های مردمی بوده که امروز موج گرایش ها به آنها شمولیت فرامرزی دارد. فرهنگ های دموکراتیک و مردم گرا به دلیلی ارزشمند و شایسته پذیر هستند که در برابر سیطره هایی که تنها به تاریخ استخوان بخشیده، ابزار شدن و رهایی به شمار می روند. فرایند دموکراتیزه شدن روند سیاسی در یک جامعه و یا در روح یک تاریخ می خواهد بیان کند که دوران کهن گرایی و تکرار استبداد های آهنین رخت سفر بربسته است و دیگر کسی نمی تواند به همه اعمال قدرت کند و آینده آنها را در گرو خود بگیرد.
تجربهی دموکراسی دارد فرهنگ پایان غیابی بودن مردم را در جامعه جهان شمول می سازد و دیگر هیچ نظامی با ستیزه گری خود در برابر مردم نمی تواند استیلا خواهی کند و آنها را وادار به پیروی بی چندوچون خود سازد. غیاب مردم یعنی ساختار و فرایند استبدادی است که ریشه در اندیشه هاي تک روانه و زورسالار دارد، این مفهوم بیشتر در نهاد هایی که سالار رشد می کند و مردم درحاشیه ی کاکردشان قرار دارند. نباید از یاد برد که غیابی بودن مردم در ساختار سیاسی، مهمترین مساله ای را که تیوری دموکراتیک شدن ساختار های سیاسی را در نظام ها مطرح می کند، ارزش حیاتی و نظریه ایجاد یا شیوه یی شکل گیری نظام ها است که همانا مشروعیت و میزان رضایت مردم را در درون یک ساختار سیاسی ایجاد می کند.
در جوامع بسته و نوبنیاد یا تازه آشنا به موج های ارزش مدار دموکراسی، همه چیز در غیاب مردم شکل می گیرد و مایه پیدا می کند، نه تنها قدرت به عنوان مسألهی حیاتی و مهم از مردم و دیدگاه آن ها پوشیده به وجود می آید؛ بل همه پدیده های بشری بدون حضور آنها نهادینه می شود. حتا برای مردم، گروه ستیزه خواه و استبداد سالار تاریخ و بستر زندگی آنها را همراه با راه برای آنها تعیین می کنند؛ چنین امری در بستر هایي رخ می دهند که در آنها هیچ ارزش مدرن به گونهی اثر گذار آن وجود ندارد؛ زیرا نظامهای که در غیاب مردم شکل می گیرند، با فراگیر کردن تحریف ارزشهاي اساسی مردم اعتنایی به مفهوم مهم مردم و دایرهي ارزشهای آنها ندارند.
در افغانستان این نوع واقعیت تاریخی پشینه دارد؛ سال های زیادی است که نظام ها در افغانستان در غیاب مردم قرار دارند و مردم در دایرهی تصمیم گیری های آنها سهم و مشارکت ندارند. تیوری در غیاب مردم، فربه تر از همه ابعاد دیگر عملکرد سیاسیون در درون یک ساختار سیاسی جامعه ی ماست. اندیشه های سیاسی سنتی که ماهیت دموکراتیک و مدنی ندارند، ریشه در زیرساخت های دارند که در نبود مردم و ارادهی آنها شکل گرفته اند.
هدیه و نتیجه ی خرد ورزی ها بشر برای انسان امروز این است دیگر نباید کسی و هویتی در غیاب تاریخ و راه حصول حق خود باقی بماند و او را دیگران به گونهي ارزش زدا به معامله بگیرند. شما که امروز سکوی متعالی و ارزش مدار برای خود دارید و دغدغه های شما از جایگاه یک شهروند، دولت ها را وادار به مسوولیت شناسی کرده همه ناشی از پدرود گفتن بشر با عملکرد های غیابی و پایان دادن به تک روی های سیاسی می باشد. امر ارزشی امروز عنوان می کند که انسان به مثابه ی هویت محق و واقعی موجود تصمیم گیرنده می باشد و دایره حقوق و جایگاه متعالی او را خرد جمعی و مولفه های مدرن تعیین کرده می تواند.
تجربهی چنین امری در جوامع دیگر نشان داده که همهی این سهولت های نوین شهروندی، برایند پایان غیاب مردم در سیاست است. نباید از یاد برد كه سیاسیوني که در غیاب مردم تصمیم می گیرند، یکه سالار و تمامیت خواه هستند و مشروعیتي را که مبانی تیوریک داشته باشد ندارند. در افغانستان به دلیلي که ما در مرحلهی آغاز تجربه های مدرن و پروسههای دولت سازی هستیم، هنوز هم در بن بست و بحران غیاب مردم در دایرهی سیاست به سر می بریم. مردم در جامعهي ما در حاشیهی همه یی کنشهای سیاسی قرار دارند و کسی هم به آنها وقعی نمی گذارد.
تجربهي اینکه دیگران به ارزشهای شهروندی و برابری رسیده اند همراه با خرد سیاسی و مبارز های مدنی نشان می دهد که برای ما اساسی ترین امر، روی دست گرفتن روند مدنی شدن و دموکراتیک شدن قدرت سیاسی است که بتوانیم بر اساس آن انسان درجهیی جامعه ی خود را به کمال و فضیلت شهروندی هدایت کنیم. نبود بستر ارزشهای مدنی و مردم سالار سبب شده که هنوز انسان جامعهی ما در بستر تمامیت خواهی ها و یکه خواهی ها به معاوضه گرفته شود و قدرت اینجا در غیاب مردم به میان آید.
نگاه آسیب شناسانهی قدرت سیاسی در جامعهی ما می رساند که ما در کدام مرحله ی از تاریخ ارزش های مدرن قرار داریم و جایگاه ما به چه میزان امتیاز های خردی استوار است؟ واضح است که ما به گونه ی درست در مراتب شهروندی و ارزشهای نوین دولت داری های مدرن نزدیک نشده ایم؛ هنوز اینجا سلیقه های ارباب رعیتی و سلطان گرایی سیاسی توانایی محض دارد و دولت مرجع اعمال خواسته ها و دیدگاه ها مردم نیست؛ بل در رأس قدرت آنانی که مرجع اعمال قدرت اند، باورمند به ساختارهای ارباب رعیتی و روند غیاب مردم در قدرت سیاسی می باشند. تیوری غیاب مردم در قدرت سیاسی و محرومیت شان از ارزشهای شهروندی بیشتر در جوامعي شکل می گیرد که در آن جامعه ها مولفه های مدرن قدرت وجود نداشته باشد و هنوز روند دولت سازی بر مبنای سنت های کهن استوار باشد.
کشور ما نیز با ارزشهای که امروز جهان شمول هستند و همه پذیر سر آشنایی ندارد و سالهاست که بی خردی تمام در سکوی متعالی و ارزشمندی قدرت قرار دارد و همه راه ها از مردم گرفته است. چنانچه غیابی بودن مردم در دایره ی سیاست هنوز بیداد می کند و برای خود در تازه ترین فرصت های نوین تاریخ جا بازکرده، و فرزانگی ساختار های مردم سالار هم همین است که در چنین روزگار مفهوم مشروعیت نظام ها را عنوان می کند و هر گونه ساختار غیاب گرا را دور از قداست می خواند؛ زیرا فلسفهی ارزشی دموکراسی این است که با چنین نظام های مخالف و در تضاد باید واقع شود. نبود مردم در قدرت به دیکتاتوری می انجامد و سبب نظام نا به هنجار می شود.
و هشدار دموکراسی این است که در موجودیت غیاب مردم، قدرت دیگر در اختیار مردم و کانون ارزشهای ملی وجود ندارد و قداست خود را از دست می دهد و همیشه گرایش به قدرت های غیاب گرا میراث کهن گراییها و تمامیت خواهی های سیاسیون مردم ستیز است که نتیجه افت تاریخ حضور مردم در قدرت های سیاسی به شمار می رود. میراث دوران تمام خواهی، کهن گرایی و زورسالاری که در چشم اندازها و کانون انسانی ارزشهای مردمی مردود است تازه در افغانستان جوانه زده و با پایان دادن به حضور مردم در قدرت سیاسی زمینه سازی بحران سیاسی شده است.

